اشمعطاط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشمعطاط. [ اِ م ِ ] (ع مص ) اشمعطاط قوم در طلب ؛ شتابی کردن آنان در طلب چیزی و متفرق شدن . (منتهی الارب )؛ مبادرت ورزیدن و پراکنده شدن آنان . (از المنجد). ◄ اشمعطاط ابل یا اسبان ؛ پریشان شدن آنها. (از المنجد). اشمعطاطابل ؛ پریشان شدن شتران . (منتهی الارب ). ◄ اشمعطاط خیل ؛ در طلب چیزی تیز دویدن اسبان . ◄ اشمعطاط نره ؛ برخاستن آن . ◄ خشمگین شدن . یقال اشمعط؛ اذا امتلأ غضباً. (منتهی الارب ).