اشمق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اشمق . [ اَ م َ ] (ع اِ) کفک دهان شتر خون آمیخته . (منتهی الارب ).
اشمق . [ اَ م َ ] (اِخ ) دهی است جزءدهستان آتش بیک بخش سراسکند شهرستان تبریز که در ٣٧هزارگزی باختر سراسکند و ٣٠هزارگزی به خط آهن میانه -مراغه واقع و محلی است کوهستانی، معتدل و سکنه ٔ آن ٣٠٢ تن است . مذهب آنان شیعه است و بزبان ترکی سخن میگویند. آب آن از چشمه تأمین میشود. و محصول آن غلات، حبوبات، پنبه و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه آن مالرو می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).