واژه جو

اشپوختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اشپوختن . [ اِ ت َ ] (مص ) اشپیختن . شپوختن . شپیختن . پاشیدن . فشاندن . گل نم زدن . پاشیدن باشد اعم از آنکه آب پاشند یا چیزی دیگر. (آنندراج ).

معنی اشپوختن | واژه جو