واژه جو

اصرار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اصرار کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ثبات و دوام ورزیدن و ایستادگی کردن در کاری . و نیز لجاجت کردن و ایستادگی نمودن . (ناظم الاطباء). سماجت کردن . مُصِر بودن . ابرام کردن . پافشاری داشتن . اصرار ورزیدن . و رجوع به اصرار ورزیدن شود : کند در ره نوشتن ها چو اصرار سمش آب سیاه آرد قلم وار. اشرف مازندرانی (از ارمغان آصفی ص ١٢٤).

معنی اصرار کردن | واژه جو