اعامق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعامق . [ اَم ِ ] (اِخ ) رودباری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
اعامق . [ اُ م ِ ] (اِخ ) نام وادیی است در شعر اخطل : و قد کان منها منزل نستلذه اعامق برقاواته و اجاوله . و عدی بن رقاع آرد: کمطرد طحل یقلب عانة فیها لواقح کالقسی و حول نفشت ریاض اعامق حتی اذا لم یبق من شمل النهار ثمیل بسطت هوادیها بها فَتَکَمَّشَت و له علی اکسائهن صلیل . (از معجم البلدان ). موضعی است . (منتهی الارب ). جایی است . (آنندراج ).