اعتراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعتراک . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) انبوهی کردن در جنگ گاه . (آنندراج ) (منتهی الارب ). انبوهی کردن مردم در جنگ گاه . (ناظم الاطباء). انبوهی کردن و سخت کردن جنگ برخی را. (از اقرب الموارد). انبوهی کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). جمع شدن . (یادداشت مؤلف ). ◄ کشتی گرفتن و کارزار آغازکردن در جنگ گاه . (از اقرب الموارد). ◄ انبوهی کردن شتران در آبخور. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). جمع آمدن شتران در آبخور. (از اقرب الموارد). ◄ بر خویشتن برداشتن زن لته را. (ناظم الاطباء). لته را در خود کردن زن . (از منتهی الارب ).