اعکام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اعکام . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عِکم، بمعنی تنگ که باربا آن بندند و لنگه ٔ بار. و منه یقال فی المثل : «هماعکما عیر»؛ ای عدلاه . یضرب للمثلین . (از اقرب الموارد). ج ِ عِکم، تنگ بار. (آنندراج ). ج ِ عِکم، بمعنی باربند و تنگ بار. (منتهی الارب ). و رجوع به عکم شود.
اعکام . [ اِ ] (ع مص ) یاری دادن در بار بستن . (منتهی الارب ). یاری دادن در بار کردن . (ناظم الاطباء). یاری دادن بر بار بستن . (تاج المصادر بیهقی ). یاری دادن کسی را در بستن بار. (از اقرب الموارد).