افرازیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افرازیدن . [ اَ دَ ] (مص ) بلند ساختن . افراختن . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). افراختن یعنی برآوردن و برکشیدن و بالا بردن . (مؤید از قنیه ) : گر سرو و گلت خوانم با من چو گل و سرو مفراز سر از کبر و رخ از کینه میفروز. سوزنی . تواضع سر رفعت افرازدت تکبر بخاک اندر اندازدت . سعدی . ◄ آراستن . زیب دادن . خوش کردن . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آراستن . خوش کردن . (مؤید) (شرفنامه ٔ منیری ). زیب دادن و آراستن . مرادف آفرندیدن . (میرزا ابراهیم ). ◄ آلائیدن . (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید).