افرغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افرغ . [ اَ ر ] (ع ن تف ) فارغ تر. بیکارتر. (یادداشت دهخدا). ♦ امثال : افرغ من حجّام ساباط ؛ حجّامی بوده در ساباط مداین که بنسیه مردم را حجامت میکرد و هرگاه کسی برای حجامت به او مراجعه نمی کرد، مادر خود را حجامت میکرد و این کار آن اندازه تکرار شد که مادرش به فجاءة مرد، و این ضرب المثل شد. و گویند: وی یک بار خسرو پرویز را در راه سفر حجامت کرد و او مرد حجّام را از مال دنیا بی نیاز گردانید. افرغ من فؤاد ام موسی . افرغ من ید تفت ّ الیرمع . و رجوع به مجمع الامثال میدانی شود. ◄ پردازنده . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء). ◄ فارغ . (یادداشت دهخدا). فارغ از کار. (ناظم الاطباء).