افسرده بیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افسرده بیان . [ اَ س ُ دَ / دِ ب َ ] (ص مرکب ) کنایه از پوچ و بیمزه گو که سخنش مؤثر نباشد و به دل نزند. (آنندراج ). آنکه سخن او سرد و بیحال باشد : سخن آن است کزو زنده دلی گرم شود لب افسرده بیانان و لب گور یکی است . صائب (از آنندراج ).