افشنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افشنگ . [ اَ ش َ] (اِ) بمعنی افشک است که شبنم باشد. (هفت قلزم ) (برهان ). و در بیت ذیل بفتح نون آمده است : شد عرق ریزان پریرو زیر زلفش از حجاب بر گل رعنا مگر که افشنگ افتاده است . ؟ (از فرهنگ شعوری ). رجوع به افشک شود.