افشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
افشه . [ اَ ش َ / ش ِ ] (اِ) بمعنی بلغور باشد و آن غله ایست که در آسیا آن را خورد کنند و بشکنند چنانکه آرد نشود. (انجمن آراء ناصری ) (آنندراج ) (برهان ). گندم نیمه کار در آسیاب که هنوز بحال آردی نیامده است و بلغور را هم گویند. (فرهنگ شعوری ) : گندم افشه ای که معهود است که بود بیشتر ره آوردم . رضی الدین نیشابوری (از فرهنگ شعوری ).
افشه .[ ] (اِخ ) از مزارع اروندجرد. (تاریخ قم ص ١٣٩).