واژه جو

اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | جوانمردی که خود را فاش بیند

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

جوانمردی که خود را فاش بیند جهان کهنه را بازفریند هزاران انجمن اندر طوافش که او با خویشتن خلوت گزیند

معنی اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | جوانمردی که خود را فاش بیند | واژه جو