واژه جو

اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | خودی دادم ز خود نامحرمی را

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خودی دادم ز خود نامحرمی را گشادم در گل او زمزمی را بده آن ناله گرمی که از وی بسوزم جز غم دین هر غمی را

معنی اقبال لاهوری | ارمغان حجاز | خودی دادم ز خود نامحرمی را | واژه جو