التواء
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
التواء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تافته و دوتاه شدن رسن . (منتهی الارب ). پیچیده شدن . (مصادر زوزنی ). ◄ سستی و کاهلی کردن در کار. ◄ کج گشتن ریگ . (منتهی الارب ). لوی القدح و الرمل از باب فرح لوی بکسر اول فهو لو بر وزن کتف، یعنی کژ شد تیر و ریگ مثل التوی . ◄ خمیدن . ◄ روی برگردانیدن . (منتهی الارب ) : همه از این تحکم سر بپیچیدند و ابا و التواء و نفار و استکبار پیش گرفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ بر خود پیچیدن مار. (منتهی الارب ). ◄ (در اصطلاح پزشکی ) انحراف و پیچیدگی مهره های پشت است بسوی راست یا چپ . (کشاف اصطلاحات الفنون ). مهره که از جای خویش بجانب دیگر شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). زوال فقرات بیکی از دو سوی . (بحر الجواهر).