التیام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
التیام . [ اِ ] (ع مص ) (از «ل وم ») نکوهیده شدن . ◄ نکوهش پذیرفتن . (منتهی الارب ).
التیام . [ اِ ] (ع مص ) (از «ل ٔم ») التآم . کفشیر گرفتن زخم و به و استوار گردیدن آن . (منتهی الارب ). بیکدیگر پیوسته شدن و بهم آمدن و به شدن زخم . (غیاث اللغات ). پیوسته شدن با یکدیگر. (تاج المصادر بیهقی ). فراهم آمدن جراحت . (مؤیدالفضلا) : خود بر دلم جراحت مرگ رشید بود از مرگ شیخ رفت جراحت ز التیام . خاقانی . زخم دلم دهان شکایت گشوده است یابد مگر بمرهم لطف تو التیام . ظهوری (از آنندراج ). ◄ سازواری کردن میان دو چیز. (منتهی الارب ). ◄ پیوسته شدن با یکدیگر. (مصادر زوزنی ). مقابل خرق، بهم آوردن شکستگی و شکافتگی . مرمت کردن یا مرمت یافتن چیزی شکسته : سنگی زده است پیری بر طاس عمر تو کآن را بهیچ روی نیارد کس التیام . ناصرخسرو.