الغیاث
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (صت.) فریاد! وای!<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (صت.) فریاد! وای!
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الغیاث . [ اَ ] (ع صوت ) پناه میخواهم و دادرس میجویم . (فرهنگ نظام ). در اصل «اَطلُب ُ الغیاث » بود، بجهت تخفیف «اطلب » را که فعل بود حذف کردند و الغیاث «مفعول ٌبه » آن باقی ماند و در استعمال عرف، الغیاث، بمعنی فریاد است . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). فریاد. (مؤید الفضلاء) : شب در خواب دید که هابیل از جای دور میگوید: الغیاث الغیاث ای پدر! آدم از خواب بیدار شد. (قصص الانبیاء چ سنگی ص ٢٦). مرا کنف کفن است الغیاث ازین موطن مرا مقر سقر است الامان ازین منشا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ١٤). الغیاث ای تو غیاث المستغیث زین دو شاخه اختیارات خبیث . مولوی . ابتلایم میکنی آه الغیاث ای ذکور از ابتلایت چون اناث . مولوی . ببوی الغیاث از ما برآید که ای باد از کجا آوردی این بوی . سعدی . درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث . حافظ.