الغیاث کنان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الغیاث کنان . [ اَ ک ُ ] (ق مرکب ) در حال دادرسی خواستن . در حال دادخواهی و پناه خواستن : شد پیش شاه شفیع آورید خضر خضر آمد الغیاث کنان از زبان آب . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الغیاث کنان . [ اَ ک ُ ] (ق مرکب ) در حال دادرسی خواستن . در حال دادخواهی و پناه خواستن : شد پیش شاه شفیع آورید خضر خضر آمد الغیاث کنان از زبان آب . خاقانی .