الفخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
الفخته . [ اَ ف َ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از الفختن . اندوخته و جمعکرده . (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج ). اندوخته . (فرهنگ رشیدی ). گردکرده شده و جمعکرده شده . (مؤید الفضلاء). اندوخته و محصول . (ناظم الاطباء). الفخده . الفنجیده . (فرهنگ رشیدی ). رجوع به الفختن و الفاختن شود : غزی کو بغارت ببندد میان ز الفخته ٔ خویش بیند زیان . امیرخسرو (از فرهنگ رشیدی ).