القی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
القی . [ اَ ل َ قا ] (ع ص ) زن سبک خیز. سریعةالوثب . رجوع به اِلقَة شود.
القی . [ اُ ] (معرب، اِ) (مأخوذ از یونانی ) یکی از اوزان طبی و آن معادل دو درخمی است . (مفردات ابن البیطار ج ١ ص ٣٧ و ترجمه ٔ فرانسوی آن، ج ١ ص ٨٦ ذیل اشخیص ).
القی . [ اَ] (اِخ ) قلعه ٔ استواری است از قلاع ناحیه ٔ زوزان در «موصل ». (از معجم البلدان ). در «تاریخ کرد» (ص ٩٧) آمده : القی (الک ) ناحیه ای در کردستان است . رجوع به تاریخ مذکور و «الک » شود.