امیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امیة. [ اُ م َی ْ ی َ ] (اِخ ) ابن خلف بن وهب . از بزرگان قریش در جاهلیت و از دشمنان پیغمبر اسلام بود. در سال دوم هجری در جنگ بدر کشته شد. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٥٣) (از عقدالفرید ج ٣ ص ٢٦٥) (از اعلام زرکلی چ ١ ج ١ ص ١٣٠).
امیة. [ اُ م َی ْ ی َ ] (ع اِ) مصغر امة. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ◄ قبیله ایست از قریش، اُمَوی ّ و اَمَوی ّ و اُمَیَّی بچهار یاء منسوب است بآن .(منتهی الارب ). در نسبت به امیه اختلاف کرده اند، گروهی گفته اند منسوب بدان اُمَوی ّ است و گروهی دیگر گفته اند در نسبت باصل برمیگردد و اَمَوی ّ میشود زیرا امیه مصغر اَمَة است و منسوب به امة، اَمَوی ّ میشود. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٧٥) .
امیة. [ اُ م َی ْ ی َ ] (اِخ ) ابن حرثان بن اسکر لیثی کنانی مُضَری . شاعر مخضرم و سوار عرب و از بزرگان قوم خود بود. شرح احوال وی در اغانی آمده است . (از اعلام زرکلی چ ١ ج ١ ص ١٣٠). وفات وی در حدود سال ٢٠ هجری است . (از فهرست نامهای کسان دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی ص ٢٩٣).