امیر بلگرامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
امیر بلگرامی . [ اَ رِ ب َ گ ِ ] (اِخ ) سیدحیدر، فرزند میرنورالحسین . بنا بنوشته ٔ صاحب تذکره ٔ صبح گلشن از فاضلان و دانشمندان بوده و در ١١٦٥ هَ . ق . در بلگرام تولد و در اورنگ آباد دکن تربیت یافته و در ١٢١٧ در اثنای سفر درگذشته است . از اشعار اوست : سروبالا نازنینی در نظر آمد امیر از خرام قامتش بر من قیامتها گذشت . پریشان میشود هرکس که در کوی تو می آید بزلف شوخ می نازم که بر روی تو می آید. این نگویم که مرا از قفس آزاد کنید در چمن موسم گل نام مرا یاد کنید . (ازتذکره ٔ صبح گلشن ص ٣٩). و رجوع به همین کتاب و فرهنگ سخنوران شود.