واژه جو

امیر معزی | رباعیات | شماره ۸۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

چون باز خیال تو پر و بال زند در جان رهی عشق تو چنگال زند آن کس که نه از وصال تو نال زند شاید که ز چشم خویش قیقال زند

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۸۲ | واژه جو