واژه جو

امیر معزی | رباعیات | شماره ۸۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

هر شب که رهی فال ز روی تو زند مرغی شود و بال به سوی تو زند هر نعره که پاسبان کوی تو زند گویی‌که زجان مهرجوی تو زند

معنی امیر معزی | رباعیات | شماره ۸۳ | واژه جو