امیر معزی | قطعات | شماره ۲۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای شاه اگر سکندر دیدی حسام تو از سنگ و روی و آهن سدی نساختی پیش تو پشت معن چو چوگان شدی ز شرم گر با تو در سخا و کرم گوی باختی ور دست تو بدیدی محمود زابلی از خاک سم مرکب تو سر فراختی من بنده از سخاوت و جود تو یافتم امروز خلعت تو و نیکو نواختی رومی و اطلس و قصب و بدرههای زر دو استر سبکرو و اسبی و ساختی