واژه جو

انبوه گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انبوه گشتن . [ اَم ْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) در یک جا گرد آمدن و فراوان شدن . انبوه شدن . توده شدن : چو انبوه گشتند بر پیشگاه چنان گفت شاه جهان با سپاه . فردوسی . چو بر هم نهادند و انبوه گشت ببالای سنگین یکی کوه گشت . فردوسی .

معنی انبوه گشتن | واژه جو