واژه جو

انبوهناک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

انبوهناک . [ اَم ْ] (ص مرکب ) عریض و گشاده و پهن و فراخ . ◄ فراوان و بسیار. (ناظم الاطباء): اثعل الورد؛ انبوهناک گردید. ائتک الورد، انبوهناک شد. (منتهی الارب ).

معنی انبوهناک | واژه جو