انحصار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ حِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- محدود بودن.<BR>۲- مخصوص بودن کاری، به کسی یا شرکتی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ حِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- محدود بودن. ۲- مخصوص بودن کاری، به کسی یا شرکتی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انحصار. [اِ ح ِ ] (ع مص ) کوتاه شدن و درگنجیدن در چیزی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ در تنگنا افتادن . ◄ محدود بودن . مخصوص بودن امری بکسی یا مؤسسه ای . ◄ در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات . ◄ (اِمص ) محدودیت . (فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی . محبوس شدگی . تنگ کردگی . ◄ بازداشتگی . ◄ گنجیدگی در چیزی . ◄ احاطه و محاصره . ◄ ممانعت و منع. ◄ تحدید. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
اختصاص، تحدید، تخصیص، منحصر انفراد، محدودیت
واژگان فارسی سره واژهدان
ویژه سازی، ویژه بودن، ویژه، ویژگی، در دستگرفتن، بدست آورن