اندوده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ دِ) (ص مف.) مالیده شده، آغشته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ دِ) (ص مف.) مالیده شده، آغشته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اندوده . [ اَ دَ / دِ ] (ن مف ) اندودکرده شده . (ناظم الاطباء). اندودکرده . انداییده . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ اندوده آستین ؛ یعنی آستین برزده و ورمالیده . (شرفنامه ٔ منیری ) . ♦ اندوده پوست ؛ آنچه پوستش را اندوده باشند : چو خرما بشیرینی اندوده پوست چو بازش کنی استخوانی دروست . (بوستان ). ◄ تدهین شده . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). روغن داده . مدهون . (از صحاح الفرس ). ◄ مطلا و مفضض شده . (ناظم الاطباء). زراندود. مموه . (یادداشت مؤلف ) : قلب اندوده ٔ حافظ بر او خرج نشد کاین معامل بهمه عیب نهان بینا بود. حافظ.