انسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انسب . [ اَ س َ ] (ع ن تف ) مناسب تر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). الیق . اولی . (یادداشت مؤلف ). مناسب تر و ماننده تر و همشکل تر. (ناظم الاطباء). ◄ عالم تر به علم انساب . عالم تر به نسب : عقیل بن ابی طالب برادر علی بن ابیطالب علیه السلام انسب قریش و اعلم آنان به ایام عرب بود. (از منتهی الارب بنقل یادداشت مؤلف ). ◄ هذا الشعر انسب ؛ یعنی این شعر بسیار لطیف است از روی عشقبازی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بسیار لطیف از روی عشقبازی (شعر). (یادداشت مؤلف ). ♦ امثال : انسب من ابن لسان الحمرة . (از یادداشت مؤلف ). انسب من دغفل . انسب من قطاة . انسب من کثیر .