انشاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انشاز. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نَشز و نَشَز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).ج ِ نَشَز. (از اقرب الموارد). و رجوع به نشز شود.
انشاز. [ اِ ](ع مص ) برداشتن استخوانهای مرده بجایگاه آن و ترکیب دادن بعض آنرا ببعض . (منتهی الارب ). بلند نشاندن و استخوانها بجای خود گذاشتن و بعضی را به بعضی دیگر ترکیب دادن . (آنندراج ). استخوانهای مرده را بلند کردن و بجایگاه خود گذاشتن و بعضی را بر بعضی دیگر سوار کردن . (از اقرب الموارد). استخوان بندی کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ برداشتن چیزی را از جای وی . (منتهی الارب ). از جای برداشتن . (ترجمان القرآن جرجانی ) (آنندراج ). چیزی را از جای خود برداشتن . (از اقرب الموارد). ◄ برخاستن . (یادداشت مؤلف ).