انطباق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ طِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) برابر شدن، یکسان گشتن.<BR>۲- (اِمص.) برابری، یکسانی. ج. انطباقات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ طِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) برابر شدن، یکسان گشتن. ۲- (اِمص.) برابری، یکسانی. ج. انطباقات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انطباق . [ اِ طِ ] (ع مص ) موافق و برابر شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بهم پیوستن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اِمص ) بهم پیوستگی . (ناظم الاطباء). ◄ برابری . یکسانی .
فرهنگ طیفی واژهدان
سازگاری، تطابق، تطبیق، تحلیل رفتن، جذب شدن، حل شدن، شبیه شدن، تشبیه تنظیم، آمدن، کوک
واژگان فارسی سره واژهدان
یکسانی، همسانی، همتایی، همانندی، سازش، برابری