انظار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ نظر؛ نگاهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ نظر؛ نگاهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انظار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ نظر. (فرهنگ فارسی معین ). نظرها. دیدها. (آنندراج ). نگاهها.نظرها. نگریستنها. ◄ دیده ها. (ناظم الاطباء). دیده ها. دیدگان . چشمان : از انظار مردم مخفی شد.(فرهنگ فارسی معین ). ◄ بینشها. افکار.
انظار. [ اِ ](ع مص ) گوش دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گوش داشتن . (آنندراج ). اصغاء. (یادداشت مؤلف ). ◄ در پس انداختن و زمان دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بتأخیر انداختن و مهلت دادن . (از اقرب الموارد). مهلت دادن . (ترجمان القرآن جرجانی ). زمان دادن . (تاج المصادر بیهقی ). امهال . (یادداشت مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
نگرها، دیدها، دیدگان، چشمان