انفجار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ فِ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- سپیده دم شدن.<BR>۲- روان شدن آب.<BR>۳- ترکیدن و باز شدن سر چیزی، ترکیدن بمب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ فِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- سپیده دم شدن. ۲- روان شدن آب. ۳- ترکیدن و باز شدن سر چیزی، ترکیدن بمب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انفجار. [ اِ ف ِ ] (ع مص )سپید گردیدن آخر شب . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ روشن گردیدن بامداد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). روشن شدن صبح . (از اقرب الموارد). ◄ رسیدن بلاها ازهر سو. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ روان شدن آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (ترجمان القرآن جرجانی ). بدرآمدن آب . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). شاریده شدن آب . (مصادر زوزنی ). خروج آب از منبع خود. (تفسیر ابوالفتوح رازی ). ◄ جوانمردی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). کرم و جوانمردی کردن . (از اقرب الموارد). ◄ روان شدن ریم از دنبل . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). انفجار قرحه ؛ سر بازکردن ریش . (یادداشت مؤلف ). شکافته شدن . باز شدن سرچیزی (مانند دمل ). ◄ ترکیدن بمب و مانندآن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اصطلاح طب ) تفرق اتصال در وسط ورید. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
مترادف و متضاد واژهدان
ترکیدن، جوشش، غلیان، فوران شکافتن
واژگان فارسی سره واژهدان
ترکیدن، ترکش، تراکش، پکیدن، پکش، پکش، پکش