واژه جو

انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۴۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز وی بی‌سببی گرفته پای از من باز دی دست زاستین برون کرده به عهد وامروز کشیده پای در دامن ناز

معنی انوری | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۴۱ | واژه جو