واژه جو

انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۴۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

بر آفتاب حوادث بسوزم اولیتر که به هر سایه بود بر سرم سپاس همای از این سپس من و کنجی و خانه تاریک که سرد شد دلم بر هوای باغ و سرای

معنی انوری | دیوان اشعار | مقطعات | شماره ۴۴۰ | واژه جو