انوشیروان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انوشیروان . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن منوچهر پادشاه گرگان . خال او ابوکالیجار بنام او حکومت میراند و در ربیعالاَّخر سال ٤٢٣ هَ.ق . بمرد و گفتند که خال او ویرا مسموم کرده بکشت تا سلطنت گرگان، او دارد. (یادداشت بخط مؤلف ).
انوشیروان . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن قابوس بن وشمگیربن زیار ششمین و آخرین پادشاه از آل زیار از ٤٢٠ تا ٤٣٤ هَ. ق . و ظاهراً لقب او دارا بوده است . (یادداشت بخط مؤلف ).
انوشیروان . [ اَ رَ ] (اِخ ) ابن خالدملقب به شرف الدین کاشی وزیر سلطان طغرل سلجوقی . او راست : نفثةالمصدور. (کشف الظنون ). وی معاصر خواجه نظام الملک بود. رجوع به تجارب السلف ص ٢٦٩ و ٢٨٢ شود.