انگاردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگاردن . [ اَ / اِ دَ ] (مص ) پنداشتن . تصور کردن . گمان بردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). انگاشتن . انگاریدن . فرض کردن . گرفتن : همه شاه بگذارد از تو همی بدی نیکی انگارد از تو همی . فردوسی . و رجوع به انگار و انگاره و انگاشتن شود.