انگارده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگارده . [ اَ / اِ دَ / دِ ] (ن مف ) پنداشته . تصورکرده . (فرهنگ سروری ). پنداشته . تصورشده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ) افسانه و سرگذشت . (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). ♦ انگارده خر ؛ خریدار افسانه : خواست کز پیش درم بگذرد از بیخبری چون چنان دید شد از غم دل من زیر و زبر بانگ برداشتم از غایت نومیدی عشق گفتم ای عشوه فروشنده ٔ انگارده خر. سنایی (از انجمن آرا) (از آنندراج ). ◄ افسانه گو. (ناظم الاطباء).