انگشت کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
انگشت کشیدن . [ اَ گ ُ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) از دور به انگشت نمودن چیزی را. (آنندراج ) : ترسم چو از محاق نوازی برون شوم در من کشند مرد و زن انگشت چون هلال . مجد همگر (از آنندراج ). گر ز عکس رخ چون مهر تو جویند نشان عقل در حال کشد بر مه تابان انگشت . شرفشاه (از آنندراج ). ◄ کنایه از محو کردن و نابود انگاشتن . (آنندراج ) (هفت قلزم ) (از ناظم الاطباء).