اهرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش اهرم از شهرستان بوشهر که کنار راه فرعی بوشهربه کنگان واقع است . این قصبه در ٥٤ هزارگزی خاور بوشهر واقع شده و در حدود ٦٥ گز از سطح دریا ارتفاع دارد. آب مشروب از چاه و باران تأمین میشود و ٢٠٥٢ تن جمعیت دارد و شغل اهالی زراعت و عبابافی است . دارای دکانهای متعدد، بخشداری و ادارات دولتی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧ (از دائرةالمعارف فارسی ).
اهرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) نام دهستان حومه ٔ بخش اهرم شهرستان بوشهر که تقریبا در مرکز بخش واقع است . رودخانه ٔ کوچک اهرم از وسط آن میگذرد و آب مشروب و زراعتی آن از رودخانه ٔ مزبور و چاه و باران و هوایش گرم است . این دهستان از چهار آبادی اهرم، دم روباه دان، محمود احمدی و چاه پیر تشکیل شده و ٤٤٠٠ تن جمعیت دارد.(از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧). و رجوع به جغرافیای غرب ایران ص ١٢٣ و ٢٢٣ و دائرةالمعارف فارسی شود.
اهرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) ناحیه ایست از دشتستان در شرق بندر بوشهر. مؤلف فارسنامه آرد: شرقی بندر بوشهرست، درازی آن از کش خاویز تا محمودآباد نزدیک بشش فرسنگ و پهنای آن بفرسنگی نرسد.محدود است از مشرق بنواحی دشتی و از شمال به محال برازجان و از غرب به تنگستان و از جنوب به خورموج . محصول آن گندم و جو دیمی و فاریابی و پنبه و کنجد و نخلستانش نیز فاریابی است . آب آن از چشمه و قنات است وقصبه ٔ این ناحیه را اهرم گویند. نزدیک بچهل و دو فرسنگ از شیراز و هشت فرسنگ از بوشهر دور افتاده و قریب صد درب خانه دارد و دارای پنج ده آباد است . (از فارسنامه ). و رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧ شود.