اکمل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اَ مَ) [ ع. ] (ص تف.) تمامتر، کامل تر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اَ مَ) [ ع. ] (ص تف.) تمامتر، کامل تر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اکمل . [ اَ م َ ] (ع ن تف ) تمام تر و کامل تر. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کاملتر. (غیاث اللغات ). رسیده تر. رساتر: بنحو اکمل ؛ بطریق کاملتر. بنحو اتم . (فرهنگ فارسی معین ) : مصباح امم امام اکمل مفتاح همم همام اکرم . خاقانی . اصل بیند دیده چون اکمل بود فرع بیند چونکه مرد احول بود. مولوی . بلکه حظ اجزل و نصیب اکمل از آن وی باشد. (آداب الملوک فخررازی ). ◄ (اصطلاح عروض ) نام بحری است که وزنش هشت بار مفتعلان است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ (اصطلاح تصوف ) هر که در وی جمعیت الهیه بجمیع اسما و صفات اکثر بود اکمل باشد و هر که را حظ از اسماء الهیه اقل بود انقص باشد و از مرتبه ٔ خلافت ابعد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
واژگان فارسی سره واژهدان
رساتر