ایاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایاب . [ اَی ْ یا ] (ع ص ) سقاء. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از متن اللغة). و منه حدیث عکرمة: و کان طالوت ایاباً. (منتهی الارب ).
ایاب . (ع مص ) بازگشتن بوطن . (آنندراج ). بازگشتن . (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص ٢٣) (منتهی الارب ) : ره سپرش را نه از ذهاب خبر است و نه از ایاب . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ فروشدن آفتاب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فرو شدن . غروب . افول . (از متن اللغة). ◄ (اِ مص ) بازگشت و رجوع .(غیاث اللغات ). بازگشت . (ناظم الاطباء) : هستم یقین بر آنکه اگر صاحب اجل خواهد بر تو زود بود مر مرا ایاب . مسعودسعد. نبردم و نبرم جز به بزم شاه سجود نکردم و نکنم جز به صدر خواجه ایاب . خاقانی . چونکه گوهر نیست نامش چون بود چونکه نبود ذکر ایابش چون بود. مثنوی . در همش آرد چو سایه در ایاب طول سایه چیست پیش آفتاب . مولوی . ملازمان رکاب سعادت ایاب بازگشته . (حبیب السیر).