ایا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایا. [ اِ / اَ ] (ع اِ) روشنی و درخشندگی آفتاب و حسن آن . (آنندراج ). روشنی آفتاب و حسن آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ رونق نبات و حسن آن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). و رجوع به ایاء و ایاة شود.
ایا. [ ای یا ] (ع اِ) اسم مبهم است و همه ٔ ضمائر منصوب بدان متصل گردد: ایاک، ایاکما، ایاکم، ایاک، ایا کما، ایاکن . ایاه، ایاها، ایاهما، ایاهم، ایاهن، ایای، ایانا؛ و همه ٔ این کلمات دارای همان معنای ضمیر می باشد. (ناظم الاطباء).
ایا. [ اَ ] (حرف ندا) به معنی ای است که به عربی «یا» گویند که حرف ندا باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ) : ایا خورشید سالاران گیتی سوار رزم ساز و گرد نستوه . رودکی . ایا سرو نو در تک و پوی آنم که فرغندواری بپیچم به تو بر. رودکی . ایا ز بیم زبانم نژند گشته و هاژ کجا شد آن همه دعوی کجا شد آن همه ژاژ. لبیبی . ایا کرده در بینی ات حرص و رس از ایزد نیایدت یک ذره ترس . لبیبی . ایا نشسته به اندیشگان حزین و نژند همیشه اختر تو پست و طالع تو بلند. آغاجی . فربه کردی تو کون ایا بدسازه چون دنبه ٔ گوسفند در شبغازه . عماره ٔ مروزی . ایا شاهی که ملک تو قدیم است نیاکت برد پاک از اژدهاکا. دقیقی . ایا باد بگذر به ایران زمین پیامی ز من بر به شاه گزین . فردوسی . ایا شاه محمود کشورگشای ز کس گر نترسی بترس از خدای . فردوسی . ایا خواجه همداستانی مکن که بر من تحمل کند ابتری . منوچهری . ایا بدولت دنیا فریفته دل خویش بشادکامی تاز و بکام و لهو وخطر. ناصرخسرو. امروز ارمز است ایا یار غمگسار برخیز و ناز کم کن و آن جام می بیار. مسعودسعد. ایا ستاره ٔ خوبان خلخ و یغما به دلبری دل ما را همی زنی یغما. معزی . ایا که عشق نداری ترا رواست بخسب برو که عشق و غم او نصیب ماست بخسب . مولوی . ایا باد سحرگاهی گر این شب روز میخواهی از آن خورشید خرگاهی برافکن دامن محمل . سعدی . ◄ گاهی در مقام حسرت و افسوس استعمال میشود.(برهان ). ◄ برای استفهام است . آیا : اگر خبر نرود سوی او بآه درون ایا چگونه شود حال عاشق مغبون . عنصری .