باب الباب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باب الباب . [ بُل ْ ] (اِخ ) الباب والابواب . (آنندراج ). دربند شروان است . رجوع به باب الابواب شود : کجا گریزم سوی عراق یا اران ؟ کجا روم سوی ابخاز یا به باب الباب ؟ خاقانی . فرش چو خور مهتاب را آراست باب الباب را چون در سه ظلمت آبرا انوار یزدان پرورد. خاقانی . بشروان گرکرم رنگی نمیداشت به باب الباب هم بوئی ندارد. خاقانی . ازنهیب این چنین سد کوست فتح الباب فتح سد باب الباب لرزان شد بزلزال فنا. خاقانی .
باب الباب . [ بُل ْ ](اِخ ) لقب ملاحسین بشرویه ای است . رجوع به باب شود.