باباافضل کاشانی | غزلیات | غزل شماره ۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را بر دل من دشنه داده غمزه خونریز را شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل درفکن در جام بیرنگ، آب رنگ آمیز را میپیاپی، بیمحابا ده، میندیش از حریف یاد میدار این دو بیت گفته دست آویز را گر حریفی از دمادم سر بپیجاند رواست بر کف من نه، که پور زال به شبدیز را جان من میرا و قالب خاک را و دل تو را وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را