باباقری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باباقری . [ ق ُ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) باباقوری . باباغری . باباغوری . قسمی کوری که چشم آماسیده و برنگ چشم گوسفند مرده شود و کمی درشت تر یعنی بزرگ تر از حد عادی گردد. رنگ سپیدی و سیاهی چشمی بهم آمیختن با کدورت و گرفتگی رنگ و نابینا شدن . ◄ قسمی مهره ٔ مدور سیاه و سفید بشکل و رنگ چشم گوسفندی مرده که برای دفع چشم زخم بر کودکان آویزند وگاه برای زینت بر خود نهند. ◄ قسمی سنگ . ◄ قسمی عقیق . ◄ خوشه ٔ چشم . ♦ باباقری شدن ؛ کور شدن بصورت باباقری .