باحوری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باحوری . (ص نسبی ) منسوبست به باحور یا باحورا، شدت گرمای تموز. روز بسیار گرم . ♦ یوم باحوری ؛ روز بحران، و مراد از آن بیست وچهار ساعت باشد. مولد است . روزی که بیمار را تغییری پدید آید. (ناظم الاطباء) : تبشهای باحوری از دستبرد ز روی هوا چرک ترّی سترد. نظامی . رجوع به باحوریّة شود.