باد دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باد دادن . [ دا دَ ] (مص مرکب ) جامه های پشمینه و موئینه را بمعرض هوای آزاد گستردن تا بیدها بمیرد و غله ٔ تر را برای منع از کپک زدن و خشکیدن و زوال رطوبت . رجوع به باد خوردن شود. ♦ باد دادن خرمن و جز آن ؛ با افشاندن کاه را از گندم و جو جدا کردن . پیش زدن . پاتی کردن . نَسْف . (منتهی الارب ). ♦ پنبه ٔ لحاف کهنه باد دادن ؛ کنایه از به پدران مرده ٔ خود افتخار کردن . ◄ نابود ساختن خود یا کسی را، یا از دست دادن چیزی را : آن وزیرک از حسد بودش نژاد تا بباطل گوش و بینی باد داد. مولوی . ◄ بیرون کردن باد، چنانکه با دَم ِ آهنگران .