واژه جو

بادکلاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بادکلاه . [ ک ُ یا دِ ک ُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) غرور، مثل باد بروت و باد گیسو : گرچه آتش سرم و بادکلاه نه پی تاجوری خواهم داشت . خاقانی . من که آتش سرم و بادکلاه خاک درگاه توام آبخور است . خاقانی . رجوع به بادکلاهی شود.

معنی بادکلاه | واژه جو